http://civiljafari.mg-blog.com/archive/?id=1385_6_24
http://www.hamkelasy.com/content/view/351/43/
سلام به همه دوستان خوبم .
سایت های بالا به شما کمک می کند تا مقالات مربوط به معماری را از آن دانلود کنید.
موفق و پیروز باشید.
معمار و معماری ، تاریخ هنر ، ایران شناسی , گاهی تراوشات ذهن
http://civiljafari.mg-blog.com/archive/?id=1385_6_24
http://www.hamkelasy.com/content/view/351/43/
سلام به همه دوستان خوبم .
سایت های بالا به شما کمک می کند تا مقالات مربوط به معماری را از آن دانلود کنید.
موفق و پیروز باشید.
نورمن فاستر
سِر نورمن رابرت فاستر (۱۹۳۵-) معمار بریتانیائی است.
شهرت او بیشتر بخاطر طرح گنبد مجلس ملی آلمان در برلین و بنای مشهور به «خیارشور» در لندن است.
او در منچستر بدنیا آمد. در دانشگاه ییل درس خواند. مدتی با ریچارد راجرز و باکمینستر فولر همکار بود.
جایزه معماری پریتزکر: برندگان ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۰
۱۹۷۹: جانسون | ۱۹۸۰: باراگان | ۱۹۸۱: استیرلینگ | ۱۹۸۲: روشه | ۱۹۸۳: پئی | ۱۹۸۴: مایر | ۱۹۸۵: هولاین | ۱۹۸۶: بوهم | ۱۹۸۷: تانگه | ۱۹۸۸: بونزهافت و نیمایر | ۱۹۸۹: گهری | ۱۹۹۰: روسی | ۱۹۹۱: ونتوری | ۱۹۹۲: سیزا | ۱۹۹۳: ماکی | ۱۹۹۴: پورتزآمپارک | ۱۹۹۵: آندو | ۱۹۹۶: مونئو | ۱۹۹۷: فهن | ۹۹۸: پیانو | ۱۹۹۹: فاستر | ۲۰۰۰: کولهاس
سبکهای معماری
معماری کلاسیک
معماری گوتیک
معماری باروک
معماری روکوکو
معماری ایرانی
معماری اسلامی
معماری چینی
معماری هندی
مکتب باوهاوس
مکتب شیکاگو
نو گرایی (مدرنیسم)
پسانوگرایی (پُستمدرنیسم)
ساختارشکنی (واسازی)
معماری پرش کیهانی ( غیر خطی )
منبع : ویکیپدیا
نمی دونم از کجا باید شروع کنم.
مقدمه : اصولاً علاقه ای به نشستن در کلاس ،روی صندلی خشکیدن و زل زدن به یه میمون که پایین کلاس حرف می زنه رو ندارم. به عبارتی متنفرم. خیلی هم عشقی ام! یعنی اگه حال نداشته باشم سر کلاس نمی رم ( برعکس بعضی ربات ها که خر میزنند! ). اهل چاپلوسی نیستم و اگر مشروط بشم خودم رو کوچیک نمی کنم. اگر به استادی علاقه داشته باشم، همیشه سر کلاسش حاضر می شم و درسش هم خوب یاد می گیرم. دوست ندارم با بچه های کلاس رابطه برقرار کنم (بیشتر از سلام و احوال پرسی مختصر )، چون از هر کسی خوشم نمیاد. اهل کپی کردن و تقلب هم نیستم. به نظر مادرم خیلی خرم! میگه خیلی ساده ای، مثل یه تابلوی خالی از نقاشی!!! که البته درست میگه. اکثر دوستی هام زیاد پایدار نیست، چون رکم و تملغ نمی کنم. وقتی که بخوام پروژه ای رو انجام بدم، باید به صورت تمام و کمال باشه، حتی اگر از موقع تحویلش بگذره! یعنی زمان فدای کیفیت. از فیزیک هم خوشم میاد اما همیشه نمره کم میگیرم! اینارو گفتم تا ادامه داستان رو بگم :
این ترم باید ترم آخری می بود که دانشجو بودم. دانشگاه آزاد اسلامی - سما - اراک. کاردانی پیوسته! چیزی که اصلاً ازش خوشم نمیاد. بنا به یک دلیل که چیزی جز بی خیالی خودم نبود، 4 واحد رو حذف کردم و یک ترم باید این دانشگاه بی در و پیکر رو تحمل کنم. دانشگاهی که هنوز رئیسش رو ندیدم! یعنی اصلاً از محیطش خوشم نیوده که برم دنبالش. این ترم درسی تخصصی با استادی بی شعور داشتیم. استادی که چاپلوس ها از اون راضی بودند و عده کمی ناراضی! یک الاغ به تمام معنا. شاید هم نسبت به ظاهر انسانی اش کمتر از الاغ!!! بهتر است او را به اسم کوچک معرفی کنم. علی اصغر.
اصغر آقا از ترم 3 به دانشگاه ما اومد و اولین تجربه تدریسش رو تجربه می کرد. ما تعجب می کردیم که شخصی به این بی شخصیتی رو چطور به عنوان استاد قبول کردند (البته با دیدن موارد متعدد این موضوع عادی شده ). چیزی نگذشته بود که اصغر مدیر گروه معماری شد!!!! به جای مهندس کمالی که اون موقع مدیر گروه معماری و عمران بود و ترم گذشته مدیر گروه تاسیسات و این ترم تربیت بدنی!!
ما خوشحال بودیم که حداقل مدیر گروهمون معماره. غافل از اینکه اصغر هنوز مهر مدرکش خشک نشده و چیزهایی که به ما تدریس میکنه (درس های بسیار ابتدایی ) از روی کتاب کپی میکنه و به ما انتقال میده! مثلاً اگر سوالی پیش میومد از جواب دادن فرار می کرد. خاطرم هست که یک بار ازش در مورد درز انقطاع و انبساط سوال کردم. به خیال خودش، هم نگذاشت کسی بفهمه که بلد نیست، هم اینکه من رو کنف کرد! بهم خندید و گفت موضوع به این درس مربوط نیست، مگه عناصر پاس نکردی؟ جالب اینکه ما سر کلاس تمرین های معماری بودیم! چند تا از چابلوس های پاچه خوار باهاش زدند زیر خنده. اما همونجا بود که شکم به یقین تبدیل شد، اصغر هیچی بارش نیست. واژه هایی که سر کلاس درس های عملی برامون املا می گفت، نوشته های کتاب هایی بود که برام آشنا بودند. اون نمی خواست کسی بفهمه که چیزی نیست که نشون میده. من یواش یواش می خواستم زیر و بم کارشو در بیارم. سخن کوتاه کنم، با کنجکاویم فهمیدم که اصغر از دانشگاه دولتی رشت مدرک کارشناسی ارشد داره!! وای خدای من. یه فوق لیسانس معماری مگه اینقدر بی پرستیژه؟ و از خاانواده شاهد هم هست ( عموی من هم شهید شدند، ایشون مثل بقیه شهدا جونشون رو برای عشقشون، ایمانشون و خداشون دادند نه برای سوء استفاده دیگران. اعضای خانواده پدرم تا به حال از مزایای خانواده شهدا استفاده نکردند چون این عقیدشونه )
خوب سهمیه میتونه خیلی کمک کنه برای دانشگاه یا خیلی جاهای دیگه . . . !
نمی دونم چه کسی مسئول روی کار اوردن این افراه، اما عامل اصلی که باعث شده اونقدر که باید پیشرفت نکنیم، همین گزینشای نامناسبه. مثلاً این آقا باید گل لقد می کرد، یا نهایتاً آجر روی هم می گذاشت که تواناییه این هم نداره!
در طول ترم های گذشته متوجه شدم کسی که عقده داره صداش بزنن استاد! یا مهندس، علاوه بر کم سوادیش عقده ای هم هست. مثلاً اگر امروز براش پروژه ببرم، میگه این خط باید دوخطه باشه!! (در صورتی که نباید باشه )، وقتی با تحمل این حرکات برای دفعه بعد، اون خط رو طبق گفته خودش دو خطه کردم، گفت باید یک خطه باشه. وقتی اعتراض کردم گفت من همچین حرفی نزدم، براش نقشه ای که مثلاً اصلاح کرده بود رو آوردم، ازش پرسیدم این اصلاح کار شما بوده؟ گفت آره. من حالم خوب نبوده !!!!!!!!!!
این نمونه ای فوق العاده کوچک بود!
این ترم درس طراحی فنی رو با استاد صالحی برداشتم (استاد توانا و با اخلاق، کارشناس معماری-دانشگاه آزاد همدان ). اما یادم نبود اینجا دانشگاه نیست، مهده!! خودشون استاد رو عوض کردند. آره اصغر آقای شاه نظری. این ترم دیگه مدیر گروه ساختمان شده بود. بعد از گذروندن یک ترم و تحمل قیافه ی منحوسش (گرچه کلاً 4 جلسه سر کلاس رفتم ) ، همچنان از پروژه من ایرادای بنی اسرائیلی می گرفت. چند بار بهش گفته بودم که دوست داره ایراد بگیره. در ضمن وقتی تو دفترش کارهای اسکیس سعید صالحی رو دیدم، ازشون خیلی خوشم اومد و احسنت گفتم. این هم که حسوده و کاری بلد نیست با من رو دنده ی لج افتاد (که اصلاً مهم نیست ). خلاصه اینکه در زمان تحویل پروژه ما مشهد بودیم برای زیارت، یه بهونه ی خوب که بتونه من رو اذیت کنه دستش دادم. فهمیدم بدون دیدن پروژه بهم 13 داده! خیلی زورم اومد که بچه های دیگه با دغل بازی و تنبلی، پروژه خریدند یا کپی کردند و با چاپلوسی نمره گرفتند، اما من که شبا زود تر از 4 نمی خوابیدم برای انجام پروژه هام، من که پشت کامپیوتر داغون شدم تا اینارو ترسیم کنم، 6 متر با عرض 90 سانتی متر!!!! وقتی که رفتم پلات بگیرم، مهندسی که دفتر فنی داشت، گفت این پروژه برای کارشناسی ارشد هم زیاده!! کلی تعریف کرد و گفت نمره 20 برای این کار کمه!!. خلاصه، کار ها رو به علاوه عکس هایی که برای تحقیق از ساختمان گرفته بودم و آلبوم کرده بودم بردم ئانشگاه. جلوی در اتاق مثل همیشه افرادی بودند که مثل سگ برا گرفتن نمره التماس می کردند. پروژه رو به شاه نظری نشون دادم، گفتش که چون دیر آوردم دیگه نمرم رو تغییر نمیده!
گفتم ببینش شاید نظرت عوض شد. شاید زمان جوانی خودش رو با من مقایسه می کرد. خبر نداشت که چقدر دردسر دارم. خلاصه اینکه به پروژم نمره 15:75 داد !!!!!!
بهش گفتم نامردیه، کلی منطقی حرف زدم، از کارم ایراد گرفت! گفت این ضخامت به جای 0.5 باید 0.3 باشه (رمپ ). من هم دیدم می خواد بهونه بیاره، کارم رو با آلبوم عکس ها برداشتم و بیرون آوردم. بهش گفتم یه روز بزرگترین معمار میشم و اونوقت باید برا دیدنم اجازه و وقت بگیره. این مطلب رو از رو حرص و کینه ننوشتم، خواستم بدونین بعضی از استادها چقدر کم ارزش و گاهی بی ارزشند. و اینکه اگر بخوام از لحاظ مالی حساب کنم چیزی حدود 240000 تومان باید به دانشگاه بدم که چاپلوسی نکردم!
به نظرم شخصیتم خیلی بیشتر از اینا ارزش داره . . .
احال٬ این موضوع جهت تخریب شخصیت شاه نظریه :
کامپیوتر نداشت، 2 ماه پیش خرید، ماشین نداره ( به زودی از حقوقی که میگیره میخره )، کامپیوتر بلد نیست! ( نسبت به اینکه هنوز 30 سالش نشده و استاده . . . خودتون قضاوت کنید )، شروع کرده کلاس ویندوز میره!!، از اتوکد چیزایی که تو دانشگاه داشتند یه کم یادشه ( در حد لاین و ایریز )، شخصیت نداره ..................
نمره های این ترم:
استاتیک 1 : حذف
ریاضی : حذف
مکانیک : 11
متره : نمی دونم!
طراحی فنی : 13
استاتیک 2 : 10
متره و برآورد (بالاترین) : ۱۷
در اخر میگم، علی اصغر شاه نظری خیلی ناچیزی
نتیجه اخلاقی :
1. به خاطر هیچ چیز به هیچ کس جز اونی که ارزشش رو داره، التماس نکن.
2. چند تا آدم مثل اصغر برای یک مملکت کافی هستند که اونجا رو به گاوداری تبدیل کنند!